حكيم ابوالقاسم فردوسى
428
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
و لهراسب از آمدن وى آگاه شد غمى گشت ، و چون مرد سپاهى در بلخ نبود ، و همهء لشكريان با شاه به نيمروز رفته بودند ، لهراسب هزار تن از بازاريان را اسب و سلاح داد خود گرز به دست گرفت و همه به مقابلهء دشمن شتافتند . چون دو سپاه رويارو شدند و به هم تاختند لهراسب در پيرانه سرى چون پهلوانى جوان و زورمند بر دشمن حمله برد . به هر سو كه باره مىانگيخت خاك را به خون دشمنان مىآميخت . هر كس غريوش را مىشنيد و نهيبش را مىديد زهره مىباخت . كهرم به سپاهيانش فرمان داد كه وى را از هر سو در ميان بگيرند . لهراسب چون بسيارى را به خاك درافگند ، از پيرى و تابش آفتاب بىتاب و ناتوان گشت . از پاى درآمد . تورانيان پنداشتند كه يلى جوان را كشتهاند اما وقتى موهاى سپيد وى را ديدند دانستند كه او لهراسب است . تنش را به شمشير پاره پاره كردند ، و به بلخ درآمدند . جهان از تاراج تورانيان تباه شد . به كاخ و ايوان پادشاه آتش درافگندند ، آتشكدهها را ويران كردند . زند و اوستا را سوزاندند . از روى ديگر كتايون زن دانا و خردور و هوشمند گشتاسب بر اسب نشست ، به سبكى و تندى باد خود را به زابل رساند ، و گشتاسب را از تاختن كهرم به بلخ ، و ويران كردن شهر ، كشتن لهراسب و اسير كردن هماى و به آفريد ، و ديگر مصيبتها كه از حملهء تورانيان روى داده بود آگاه كرد . گشتاسب به شنيدن اين خبرهاى بد دردمند و آشفته هوش گشت . بزرگان را خواند ، و به هر سو نامه فرستاد تا مردان سپاهى به درگاه وى فرستند . چون لشكريان گرد آمدند از سيستان رو به بلخ نهاد . آمدن سپاه ارجاسب به بلخ و كشتن لهراسب از روى ديگر چون ارجاسب از راهى شدن گشتاسب و سپاهيانش به بلخ آگاه شد ، با لشكريان انبوه به يارى كهرم شتافت . با رويارو شدن دو سپاه و در آويختن آنها به هم سراسر رزمگاه از كشتگان